سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا



یک قدم مانده به اوج(مجموعه اشعار و دلنوشته های شبنم ولیدی)






درباره نویسنده
یک قدم مانده به اوج(مجموعه اشعار و دلنوشته های شبنم ولیدی)
شبنم ولیدی(رها)
به نام او شاعری هستم،نه شاعر که نه دست نوشته هایم را شعر تلقی نکنید دلتنگی های دختریست که جز او کسی را ندارد اوکه به قول ملا صدارا "اگر کسی عاشقش باشد برایش،نداشته هایش میشود..." شبنم ولیدی*رها* کپی باذکر منبع..مرسی:)
تماس با نویسنده


لینک دوستان
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
محسن نصیری(هامون) *من اهل اینجا نیستم*
تک و تنها پر از غم و غصه
نت سرای الماس
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب سایت

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
یک قدم مانده به اوج(مجموعه اشعار و دلنوشته های شبنم ولیدی)


لوگوی دوستان



" alt="شبهای پر رمز و راز سحر(سید مجتبی حسین " width='85' >

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :5863
بازدید امروز : 0
 RSS 

   

فرار از مرگ

جامانده است دلی

در زیر آوار های شهر

خسته،بی رمق،بی جان

و دست و پا میزند

 که نمیرد به دست مرگ...

شبنم ولیدی"رها"



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 4:57 عصر روز چهارشنبه 94 مهر 22
نظرات شما ()

مناجات

ای خدای مهربان و ذوالجلال

ای خدای فارغ از درد و ملال

ای خداوندی که آوردی بشر

هست در عالم دو راه خیر و شر

هرکسی مختار شد برانتخاب

بنده ای شر دیگری خیر و ثواب

گر ثواب افتد بهشتش واجب است

ور شر افتد آتش او را غالب است

زین سبب من را به راه خویش کن

از وجودم هر بدی را ریش کن

بر دو چشمم پرده نه از شرم و عار

تا که نبوم من اسیر این غمار

بر دهانم مهروموم انداز رام

تا نگویم حرفی از باب حرام

گیر افسارم به دست چون خر ببند

گوش هایم را به روی شر ببند

فکر من را از سیاهی دور کن

هرچه ظلمت هست در من نور کن

ای خدایا دست و پایم رام کن

روحم از شیطان بگیر آرام کن

فکر من گر رفت در راه خطا

باز کش افسار من را ای خدا

باز گردان تو مرا سوی خودت

تا شوم انسان نیکی عاقبت

گر شکستم من هزاران بار عهد

توبه کردم برنگشتم من به مهد

چشم پوشی کردی از این بنده ات

مهربانم من شدم شرمنده ات

راه من را از بدی ها کن سوا

من دلم با توست ای بی انتها

من دلم باتوست ای بر من امین

من دلم با توست رب العالمین

شبنم ولیدی*رها*



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 4:45 عصر روز چهارشنبه 94 مهر 22
نظرات شما ()

علی(ع). باشماره ثبت.179718


علی ای وارث امر ولایت

 

میان خون شده پرپرنگاهت

 

تودرعرش و میان آسمانها

 

بزد برفرق تو درسرپناهت

 


 


 

همه ازهجرتوغمگین و مهجور

 

وچندی مات و مبهوت بر نمازت

 

تو رفتی و بدون تو در این شهر

 

نشستند صدهزاران بر عذایت

 


 


 

مگراز تو کسی بی حرمتی دید؟

 

مگر اشک تو را جزچاه کی دید؟

 

تو بر هر رهگذر لبیک گفتی..

 

ولی حرف تو را قابل کسی دید؟

 


 


 

تو قابل بودی و هستی و سرور

 

تو وارث بودی و مولا،تو رهبر

 

ولی آن مردمان بی سر و پا

 

ندانستند قدر دُر و گوهر

 


 


 

به وصف تو مگر قادرکسی هست؟ 

 

ثنای تو مگر بر منبری هست؟

 

چرا غم را به دنیا هدیه کردی؟

 

بگو!جز داغ تو دیگر غمی هست؟

 


 


علی ازعشق تو سرشارم امروز

ز دنیای زمین آزادم امروز

بیا و بر دل من هم پدر باش

به دستان دلت محتاجم امروز...

 

 




نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 6:25 عصر روز چهارشنبه 93 تیر 25
نظرات شما ()

کافر با شماره ثبت... 172011

شب که رویاها دراوجِ آسمان پر می کشند

عاشقان باده ی مستیِ خدا سر می کشند

من و این دل به هوایِ مستیِ قافله ایم

دوستان تصویر ما را مثلِ کافر می کشند



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 8:36 عصر روز سه شنبه 93 اردیبهشت 23
نظرات شما ()

لبِ دره با شماره ثبت... 170972

این،زندگی!

چه بازیِ تلخیست

چقدر غمناک است

وچقدر دلگیر...

 

یکی گرگ است

یکی بَرَست

یکی با چشم گریانش

به دنبال کسی رفتست

 

یکی مجنون مجنون است

یکی بی رحم و بی احساس

یکی قلب رئوفش را

به گرگی می سپارد باز

 

یکی از درد می میرد

یکی از فقر می بازد

یکی در این دیارغم

به عشق خویش می نازد

 

 یکی تنهای تنها است

اسیر غصه و غم ها

از این دنیای تلخی ها

نصیبش یک دلِ تنها

 

یکی گرگ و یکی بره

یکی بر زورِخود غره

یکی گرگ است در این گله

یکی چوپان لبِ دره

 

یکی روباهِ بدسیرت

یکی پیچیده درحیلت

یکی از حیله ی دنیا

بسی گشته دلش دانا

 

یکی خودخواه و مغرور است

یکی بی شیله و پیله

یکی بدطینت و گمراه

یکی زاهد در این خانه

 

یکی سنگ و یکی خار است

یکی یک گل لبِ دار است

یکی کارش در این دار است

در این دار غریبی ها

یکی مردست زِ بی خویشی

در این دنیای بازی ها

 

یکی مهجورِ مهجور است

یکی تنها و دل خون است

یکی شاد و بدون غم

دلش از غصه ها دور است

 

یکی شامش فقط نان است

یکی نانش فقط خام است

یکی شیرو یکی مرد است

یکی نامش فقط مرد است

 

یکی تنها و آزرده

یکی از دردِ خود مرده

یکی غمگین و پژمرده

بساطش با خودش برده

یکی سنگ صبوری است

 برای یارِ درمانده

 

یکی تنها در این دنیا

به دنبال دلش رفته

میان سیلِ این گرگان

خودش رفته لبِ دره

 

لبِ دره بسی درد است

بسی خون و بسی جنگ است

بسی سودای بی ترس است

بسی فریادِازترس است

 

لبِ دره ندارد جای

برای گرگِ بدصورت

همان انسان بد سیرت

 

لبِ دره ندارد جای

برای تو که مغروری

برای تو که می نازی

به بی رحمی و بی فقری

 

می افتی از لبِ دره

به اعماق همان دره...



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 8:34 عصر روز سه شنبه 93 اردیبهشت 23
نظرات شما ()

آخرین بیت با شماره ثبت... 170249

در جهانی که وجود خاره ای آسان نبود

پس دگرسودای عاشق نغمه ای آسان نبود

 

این همه بازیِ بدرنگ و پرازجور جهان

در میان برزخ ناباوری آسان نبود

 

عاشقی و دلبری دررسم نیکان بوده است

حالیا پیمان شکستن پیشه ای آسان نبود

 

دل به درد آمد از این دوران خدایا مرحمی

در جهانت فاسقی و بد دلی آسان نبود

 

عاشقان را عشق بازی بود با دلدار خویش

آن حوالی عشق پی در پی رهی آسان نبود

 

آخرین بیت مرا بادی وزیدن کرد و برد

در نیاکان دزدی اندیشه ای آسان نبود



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 8:32 عصر روز سه شنبه 93 اردیبهشت 23
نظرات شما ()

کوله بار با شماره ثبت....165748

می شوم عاشق عشق دلم و پر میکشم

قدحی،ازمی خون رنگ دلم سرمیکشم

 

می روم تا انتهای آسمان ابریم

جای هدهدهاوکفتر،مرغ بی پرمیکشم

 

کنده است بال و پرمرغ دلم راروزگار

بادوبال خسته وزخمی،گل ازسرمیکشم

 

گرچه درزندان اسیرم ازجفای روزگار

روی این دیوارِسنگی نقشه ی درمیکشم



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 8:31 عصر روز سه شنبه 93 اردیبهشت 23
نظرات شما ()

رهایی ...ثبت شده در سایت شعرنو

من رها گشتم ازاین زندان سرد

زین دیار بی ثمر ، مرداب درد

من رهایی یافتم از آنچه هست

اندراین دنیای بی عرفان مست

من رها گشتم ز غم ها،غصه ها

زین همه بی حرمتی برعشق ها

من چو مرغ،آزاد گشتم از قفس

از عذاب غصه های بی جرس.

 



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 10:6 صبح روز جمعه 92 اسفند 9
نظرات شما ()

آغاز........ثبت شده در سایت شعرآور

اگر در زندگی شکست می خوریم

اگر سختی می کشیم

نشانه ی بداقبالی ما نیست

نشانه ی این است که برای زندگی کردن در دنیای به این کوچکی

هنوز هم کمی کوچکیم

زندگی سرشار از راه های پرفراز و نشیب است

وافسرده یا نا امید شدن

راه حل مشکل نیست

وفقط روح ما را از بین خواهد برد

اما وقتی با اراده در برابر سختی ها بایستیم

آن وقت همه چیز تغییر میکند

وما شروع به بزرگ شدن می کنیم

این

آغاز راه زندگی است...

bakhez



نویسنده » شبنم ولیدی(رها) » ساعت 5:48 عصر روز پنج شنبه 92 اسفند 8
نظرات شما ()